صفحات

۱۳۹۴ اسفند ۱, شنبه

roozonline.com: Latest News - 3 new articles



roozonline.com: Latest News - 3 new articles


مخالفت آمریکا با دخالت ارتش ایران در سال ۱۳۵۷؛انتقال قدرت به روحانیون

اسناد و مدارک دیپلماتیک ایالات متحد آمریکا که اخیراً مهر محرمانه بودن آن برداشته شده و در دسترس عموم قرار گرفته است، بر گوشه‌های تاریکی از تاریخ انقلاب اسلامی ایران نور اندکی می افکند. بخش ارزشمند این اسناد را تلگرام‌های ژنرال "رابرت هایزر"  Robert Huyser  فرستادۀ ویژۀ "جیمی کارتر" رئیس جمهوری آمریکا، به ایران در هفته‌های پایانی دوران پهلوی و نیز برخی نامه‌های وزیر دفاع این کشور "هارولد براون" Harold Brown ، تشکیل می دهد. "اندرو اسکات کوپر" Andrew Scott Cooper  مورخ آمریکائی و کارشناس مسائل راهبردی، که این اسناد را مورد بررسی قرار داده، در مقاله‌ای که اخیراً منتشر ساخته، نشان می دهد که چگونه سر در گمی دولت "جیمی کارتر" و ارزیابی‌های نادرست آن از موقعیت آنزمان ایران و بویژه تلاش برای جلوگیری از روی کار آمدن نظامیان در این کشور، به پیروزی روحانیون منجر شد. ژنرال "رابرت هایزر"  Robert Huyser معاون سرفرماندۀ نیروهای ناتو، در روز ۱۶ دیماه ۱۳۵۷، بدون اطلاع مقامات ایرانی با هواپیمای مستشاران آمریکائی وارد تهران شد و پس از یک ماه توقف در این شهر در ۱۷ بهمن، ایران را ترک کرد. مأموریت پنهانی وی در ایران این بود که اجتناب ناپذیر بودن خروج شاه را از کشور به فرماندهان ارتش بقبولاند و بویژه آنان را از هرگونه توسل به زور پس از ترک قدرت توسط شاه برحذر دارد. ژنرال رابرت هایزر پیش از این در خاطرات خود با عنوان "مأموریت در تهران" اهداف سفر خود را تشریح کرده و نوشته بود که از نظر جیمی کارتر تا هنگامی که یک دولت غیرنظامی در ایران وجود داشت، نظامیان وظیفه داشتند از دولت حمایت کنند و از همین رو رئیس جمهوری آمریکا وی را به تهران فرستاده بود تا فرماندهان ارتش را به پشتیبانی از دولت شاپور بختیار وادار سازد. با این حال خاطرات و اظهارات مسئولین بلندپایۀ وقت آمریکا و از جملۀ رئیس جمهوری "جیمی کارتر"، مشاور امنیتی وی "زیبیگنیو برژینسکی" Zbigniew Brzezinski  وزیر امور خارجه، "سایروس ونس" Cyrus Vance و وزیر دفاع "هارولد براون"  Harold Brown ، همه نشان می‌دهد که دولت آمریکا در این دوران دچار بی تصمیمی، سر در گمی و بویژه دو دستگی شده بود. ژنرال "رابرت هایزر"، بر اساس اسنادی که اینک از رده بندی محرمانه خارج شده است و "اندرو اسکات کوپر" آنرا آورده است، در روز ۱۲ژانویۀ ۱۹۷۹/ ۲۱دی ۱۳۵۷، در یک تلگرام دیپلماتیک به وزیر دفاع "هارولد براون"، و رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا "ژنرال دیوید جونس" David Jones، با اشاره به ملاقات خود با فرماندهان عالیرتبه ارتش ایران می نویسد، خواسته‌های رئیس جمهوری را در شش نکته به آنان ابلاغ کردم: «نخست اینکه، داشتن روابط با ثبات و قوی میان دو کشور آمریکا و ایران برای هردوی آنها حیاتی است. دوم اینکه، جیمی کارتر عمیقا تحت تأثیر رفتار نیروهای مسلح شاهنشاهی ایران قرار گرفته است». سوم اینکه، رئیس جمهوری معتقد است که «منافع همگان تنها با وجود یک دولت غیرنظامی با ثبات و قوی تأمین می شود». نکته چهارم اینست که، دولت غیرنظامی بختیار اینک باید از پشتیبانی کامل نظامیان بر خوردار شود. پنجم اینکه، این حمایت هنگامی صورت واقعی می یابد که فرماندهان ارتش تنها به وظیفۀ خود بپردازند و در پایان اینکه مقامات آمریکا، از رئیس جمهوری گرفته تا زیردستان او، ارتش ایران را از حمایت خود محروم نخواهند کرد. بنوشتۀ "اسکات کوپر"، "هایزر" با این حال می دانست که تصمیم کارتر و مشاوران وی در حمایت از یک کودتای نظامی و یا مخالفت با آن روشن نبود. در این زمینه، "زیبیگنیو برژینسکی" طرفدار یک اقدام فوری از سوی نظامیان بود در حالیکه "سایروس ونس" با کودتا در هر حال مخالف بود. بر اساس همین مطالعات، در همان ایام سفیر ایالات متحد آمریکا در ایران، "ویلیام سولیوان"، بطور مخفیانه با نمایندگان خمینی در تهران در ارتباط بود و برای بازگشت آیت‌الله به ایران با آنان گفتگو می کرد. وی ظاهراً کاخ سفید را از اقدامات خود آگاه نکرده بود. این رفتارها موجب شده بود شاه و دیگر مقامات ایرانی در بارۀ اهداف واشینگتن در این دوران نا روشن و پرتلاطم دچار سر در گمی شوند. ژنرال "هایزر" در همان تلگرام می نویسد که وی به امیران ارتش ایران بروشنی گفته است که «از نظراو بدست گرفتن قدرت توسط نظامیان تنها در آخرین مرحله و در صورت ضرورت مبرم قابل تصور است و پیش از آن حداقل دو مرحلۀ دیگر وجود دارد: نخست اینکه، بختیار در عمل از حمایت و فرصت لازم برای اعمال اختیارات خود بر خوردار گردد. دوم، در صورتی که موقعیت داخلی ایجاب نماید و نخست وزیر ناگزیر ازاعلان حالت اضطراری گردد، نظامیان وی را در برقراری و ادارۀ خدمات ضروری و باز گرداندن حالت عادی درکشور یاری نمایند. تنها در صورتی که این دومرحله به شکست بیانجامد، ایالات متحد آمریکا می تواند تصاحب قدرت را توسط نظامیان بپذیرد». ژنرال "هایزر"، چنانکه در تلگرام او آمده به فرماندهان ارتش ایران گفته است : «بهترین راه از نظر او حمایت کامل از بختیار است تا نیازی به انجام کودتای نظامی نباشد». اما آیا فرماندهان ارتش ایران به چنین اقدامی می اندیشیده اند؟ بر اساس یادداشتی که "هارولد براون" وزیر دفاع آمریکا، به "جیمی کارتر" ارسال داشته و در آن گزارش "ژنرال هایزر" را آورده است، سپهبد امیر حسین ربیعی، فرماندۀ نیروی هوائی ایران، در روز ۱۳ ژانویه ۱۹۷۹/ ۲۲ دی ۱۳۵۷ در دیدار با "هایزر" می گوید که پس از مشاوره با فرماندهان نیروهای زمینی، دریائی و ژاندارمری به این نتیجه رسیده است که نظامیان باید بلافاصله پس از خروج شاه از کشور، حکومت را در دست گیرند زیرا «در غیر اینصورت ارتش ممکن است بسرعت از هم بپاشد». آنان، و اینک میتوان گفت بحق، نگران سرنوشت خود و سایر نظامیان عالیرتبه در صورت تصاحب قدرت توسط خمینی بودند. بر اساس همان نوشته (یادداشت براون به کارتر)، "ژنرال هایزر"، سپهبد ربیعی را از پی گیری طرح خود بشدت برحذر می دارد و «نظامیان را به پشتیبانی قاطع از بختیار برای تشکیل یک دولت واقعی و تلاش در باز گرداندن نظم به کشور فرا می خواند. ربیعی با اکراه این طرح را می پذیرد». بنوشتۀ "اسکات کوپر"، "هارولد براون" به جیمی کارتر اطمینان می دهد که این چنین امیران ارتش ایران طرح خود را به کنار گذاشته اند. با خروج شاه از ایران و عدم پشتیبانی ایالات متحد آمریکا از بقدرت رسیدن نظامیان، آنان احساس کردند که برای جلوگیری از فروریختن نظم کشور چاره ای جز سازش با گروه‌های مخالف ندارند.
"هارولد براون"، در یادداشت خود به جیمی کارتر توضیح می دهد که «با اصرار و فشار هایزر مذاکرات گسترده ای برای اینکه نظامیان همکاری نزدیکی با برخی رهبران مذهبی داشته باشند، صورت گرفت. ربیعی، با این حال، همچنان علاقه ای به این کار نشان نمی داد.» روز۱۰ فوریۀ ۱۹۷۹/ ۲۱بهمن ۱۳۵۷، درگیری‌های مسلحانه‌ای در پایگاۀ هوائی دوشان تپه میان همافران و نیروهای حکومت نظامی در گرفت و خطر فروپاشی همبستگی ارتش را آشکار ساخت. فرماندهان نظامی بدنبال تشکیل اجلاسی، اعلام بیطرفی کردند و سرباران را از خیابان‌ها فراخواندند. در ساعت ١٣و ١٠دقیقۀ روز ١١فوریه، سلول بحران کاخ سفید در واشنگتن خبری به این مضمون دریافت داشت که تهران به اشغال ائتلافی از بنیادگرایان مسلمان و گروه‌های چریکی چپ گرا که از سوی لیبی، سازمان آزادیبخش فلسطین و کشورهای اردوگاۀ شرق، مسلح شده اند، در آمده است. آخرین تلگرام سفارت آمریکا در تهران خبر داد که «ارتش تسلیم شد، خمینی پیروز گردید، کلیۀ اسناد طبقه بندی شده را از میان میبریم.» اسناد تازه انتشاریافته هر چند دانش تاریخی ما را در بارۀ رویدادهای روزهای پایانی نظام پهلوی دگرگون نمی سازد و پرده از رازهای پنهان برنمی‌دارد، اما برخی جزئیات ناشناخته را آشکار می کند و بویژه از آن نظر اهمیّت دارد که بازتاب نگرش ها و آگاهی‌هایِ رد و بدل شده میان بازیگران اصلی و پر نفوذِ این دورۀ تاریخی، همزمان با وقوعِ رخدادهاست. درست است که ژنرال "رابرت هایزر" پیش از این در خاطرات خود "مأموریت در تهران" در این باره به تفصیل سخن گفته بود، اما از نظر دانش تاریخ، میان خاطراتی که سال‌ها پس از رویدادها بصورت یکجانبه نوشته می شود و اسناد و مدارکی که همراه و همپا با روند رویدادها و برای ارائۀ گزارش و کسب دستور به منظور دخالت در آنها تدارک می یابد، تفاوت فراوان وجود دارد. انتشار این اسناد اینک در برهه‌ای که آمریکا در تلاش نزدیکی به جمهوری اسلامی ایران است، ناگزیر این اندیشه را به ذهن می آورد که شاید دولتمردان این کشور قصد دارند این چنین نقشی را که ٣٦ سال پیش واشنگتن، خواسته یا نا آگاه، در بقدرت رسیدن روحانیون در ایران بازی کرد، به مقامات ایران یادآوری کنند. این اسناد همچنین پرسش‌های بسیاری را پیش رو می گذارد که از آن جمله چگونگی پا گرفتن شورش همافران درپایگاۀ هوائی دوشان تپه برای فلج کردن همان نیروئی بود که زیر فرمان سپهبد ربیعی قرار داشت. وی در ٩ آوریل ١٩٧٩ توسط حکومت اسلامی تازه‌ برآمده اعدام شد. 
  منبع : رادیو فرانسه، احسان منوچهری

    


Sponsor message
powered byad choices

پنج راه برای شناسایی هویت‌های جعلی در فیس‌بوک

کاربران فیس‌بوک تجربیات خوب و بدی از حضور خود در فیس‌بوک دارند. برخی از تجربیات بد حاصل مواجهه کاربران با هویت‌های جعلی است که در پی سوء‌استفاده مالی یا عاطفی بوده‌اند. با ۵ راهکار برای شناسایی هویت‌های جعلی آشنا شویم. اگر شما هم یکی از میلیون‌ها عضو فیس‌بوک هستید، پس ساعاتی از شبانه‌روز را در این شبکه اجتماعی سپری می‌کنید و احتمالا برایتان پیش آمده که از خود بپرسید کسانی که برایتان تقاضای دوستی ارسال می‌کنند تا چه میزان قابل اعتمادند. برخی از کاربران ممکن است داشتن دوستان مشترک را دلیل خوبی برای تایید تقاضای دوستی بدانند٬ در حالی که عده‌ای دیگر به درستی فکر میکنند: «دوست دوست من لزوما دوست من نیست!» به خصوص این احتمال وجود دارد که حتی دوستان شما نیز آن افراد را نشناسند و تنها به علل مختلف از جمله افزایش تعداد مخاطبان خود در فیس‌بوک آن‌ها را "اد" کرده باشند. بخشی از تقاضاهای دوستی که ارسال می‌شوند می‌توانند مربوط به افراد با حساب‌های جعلی در فیس‌بوک باشند. حساب‌های جعلی از سوی افراد یا بنگاه‌ها برای مقاصدی فراتر از دوستی فیس‌بوکی ساخته می‌شوند. بهترین این مقاصد می‌تواند تبلیغ کالا یا خدمات باشد اما در بسیاری از موارد هدف فعالیت کاربران با هویت‌های جعلی بهره جویی مالی٬ دزدی‌های اینترنتی٬ و فریب عاطفی است. همچنین این افراد می‌توانند در خدمت اهداف یک نظام سیاسی توتالیتر باشند که در پی دسترسی به اطلاعات کاربران و شبکه ارتباطی آن‌هاست. هدف یک فرد یا سازمان از ساخت حساب جعلی در فیس‌بوک هر چه باشد٬ اینکه کاربری با اطلاعات جعلی نظیر اسم مستعار یا عکس نامشخص یا قلابی و دیگر اطلاعات غیرواقعی بخواهد ناظر اطلاعات٬ روابط و نظرات حقیقی شما باشد و به آن دسترسی داشته باشد امر مطبوعی نیست٬ مگر این‌که شما هم یکی از همان افراد با اطلاعات جعلی باشید. 
  شماری از کارشناسان امنیت شبکه٬ حریم شخصی در اینترنت خصوصا در فیس‌بوک را "توهم" می‌دانند اما در عین حال همواره راهکارهایی برای تقویت حفظ حریم شخصی وجود دارد. در رابطه با صفحات جعلی در فیسبوک هم علایمی وجود دارند که کاربر در مواجهه با آن‌ها می‌تواند متوجه جعلی بودن این دسته از صفحات شود. یک جستجوی اینترنتی لیستی از این علایم را در اختیار جستجوگران می‌گذارد. به هر حال در برخورد با یک صفحه جعلی بهتر است نه تنها درخواست دوستی را رد کرده بلکه دسترسی او را به صفحه خود به طور کلی مسدود (Block) کنید. در عین حال از گزینه گزارش (Report) به فیس‌بوک برای گزارش جعلی بودن صفحه استفاده کنید. ۱- بهترین و مطمئن‌ترین راه برای در امان ماندن از افراد با حساب‌های کاربری جعلی در فیس‌بوک این است که درخواست دوستی کسی را که نمی‌شناسید رد کنید. در غیر این صورت ابتدا این سوالات را از فردی که به شما درخواست دوستی داده است بپرسید: چطور صفحه مرا در فیس‌بوک پیدا کرده‌ای؟ آیا دوست یا آشنای مشترک داریم؟ 
اگر دوست یا آشنای مشترکی دارید از آن‌ها درباره این فرد سوال کنید. ۲- اطلاعات موجود در صفحه شخصی را که به شما درخواست دوستی داده است به دقت بخوانید. آیا چیز‌هایی که درباره خودش نوشته باورپذیر است یا باور کردن‌شان سخت است؟ مثلا آیا ادعا کرده رئیس یک شرکت چند ملیتی بزرگ و پرسابقه است در حالی که در عکس پروفایل بسیار جوان یا خام برای چنین شغلی به نظر میرسد؟ آیا چیزی در صفحه پروفایل به نظرتان مشکوک یا غیرطبیعی می‌رسد؟ به احساس‌های خود در این زمنیه اعتماد کنید. در غیر این صورت می‌توانید یک جستجوی اینترنتی ساده انجام دهید. نام و نام خانوادگی فرد را گوگل کنید٬ آیا چنین اسمی در دانشگاهی که ادعا کرده مشغول به تحصیل است یا از آن فارغ‌التحصیل شده است وجود دارد؟ آیا چنین اسمی در شرکتی که ادعا کرده کار می‌کند به چشم می‌خورد؟ اگر نه٬ یقین داشته باشید که با یک صفحه جعلی طرف هستید.  ۳- عکس پروفایل شخص را بررسی کنید. آیا فقط یک عکس وجود دارد؟ آیا به جای عکس چهره عکسی از منظره یا یک پرچم یا یک نوشته است؟ در صورت وجود عکس از شخص٬ آیا فردی که در عکس دیده می‌شود به صورت غیرواقع‌گرایانه‌ای زیبا٬ خوش‌تیپ و خوش‌پوش و عالی است؟ عکس را ذخیره کنید و آن را در بخش جستجوی تصویر گوگل آپلود کنید. گوگل نتایج جستجوی تصویر را به شما نشان می‌دهد. در صورتی که عکس فردی دیگر مثلا یک مدل یا بازیگر باشد از روی نتایج جستجو متوجه می‌شوید. به نظرات (comment) عکس‌های فرد هم می‌توانید دقت کنید. معمولا عکس‌های کسانی که هویت واقعی دارند کامنت‌هایی دریافت می‌کنند که نشان‌گر آشنایی بین دو طرف است. اما در حساب‌های جعلی زیر عکس‌ها یا کامنتی نیست و یا کامنت‌هایی هست که آشکارا نشان می‌دهند کامنت‌گذار شناخت زیادی ندارد. با این‌همه این مساله می‌تواند خیلی دقیق نباشد. چون صاحبان حساب‌های جعلی معمولا هم‌زمان چند حساب جعلی دارند تا بتوانند از طریق ایجاد تعامل بین این صفحات و کامنت گذاشتن برای یکدیگر فضاسازی کنند. ۴- دوستان آن‌ها را بررسی کنید. در صورتی که نمی‌توانید به لیست دوستان‌شان دسترسی داشته باشید٬ روی لایک‌های یکی از پست‌های صفحه‌شان یا روی لایک‌های یکی از عکس‌ها کلیک کنید و اسامی دوستان را بررسی کنید. هرقدر دوستان یک فرد مربوط به یک محل جغرافیایی باشند احتمال اینکه هویت فرد واقعی باشد بیش‌تر است. هر قدر دوستان طرف از نقاط مختلف کشور یا حتی دنیا باشند احتمال این‌که فرد دارای هویت جعلی است و صرفا تلاش داشته تعداد دوستان خود را افزایش دهد بیش‌تر است. ۵- اگر فردی را که به لیست دوستان خود اضافه کرده‌اید سریع و بدون آن‌که شناختی از شما داشته باشد و از هزاران کیلومتر آن طرف‌تر اظهار عشق و علاقه کرد آن را یک علامت خطر به حساب بیاورید. بخصوص اگر از شما درخواست کرد که عکس‌های شخصی‌تری از خود برای او ارسال کنید٬ فورا او از لیست دوستان خود حذف کنید. منبع: دویچه وله

    


Sponsor message
powered byad choices

انتخابات در ایران: الگوی چینی یا الگوی کُره‌ی شمالی؟

اکثر کاندیداهای تأیید صلاحیّت شده‌ی انتخابات معتقدند که ایران با انتخاباتی غیرمتعارف رو به رو خواهد بود؛ نظری که حتی مورد پذیرش گردانندگان انتخابات است. دلیل چنین اظهار نظری را می‌توان به ماهیت انتخابات در ایران مربوط دانست. انتخابات مجلس شورای اسلامی هر چهار سال، و انتخابات مجلس خبرگان رهبری هر هشت سال برگزار می‌شود، و به گونه‌ای دقیق برنامه‌ریزی شده که می‌تواند قدرت را در دستان مرکز تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی  حفظ کند. برگزاری انتخابات در ایران، با وجود برخی محدودیت‌ها به دو دلیل قابل توجّه است: اول اینکه همچون انتخابات در شوروی سابق، در ایران تلاش می‌شود تصویری فوری از تعادل قوا در چارچوب نظام ترسیم شود و ازاین رو، زد و خوردهای سیاسی- جناحی در صحنه‌ی داخلی حکومت شکل می‌گیرد. دوم، بهانه‌ای برای نشان دادن میزان مشارکت مردمی ‌در سیاست، به دنیای آزاد است. خیل عظیم شرکت کنندگان در انتخابات، بیان کننده‌ی سقف بالای تحمّل رژیم است، در حالی که مشارکت پایین مردم به منزله‌ی نومیدی و سرخوردگی از نظام تلقّی می‌گردد. برای نمونه، در انتخابات ۱۳۹۲ که حسن روحانی به ریاست جمهوری اسلامی رسید، مشارکت مردم به کمترین حد در تاریخ حکومت اسلامی تنزّل یافت که خبر از نارضایتی و عدم همبستگی مردم با رژیمی ‌بود که احمدی نژاد آن را برای ۸ سال ریاست می‌کرد. از این رو، اولین مسأله در انتخابات پیش رو، به میزان مشارکت مردم بستگی دارد. وزارت کشور جمهوری اسلامی به عنوان مسئول برگزاری انتخابات تحت نظارت شورای نگهبان، ارقام متفاوتی از شمار رأی دهندگان ارائه کرده است. ابتدا، در آذر ماه گذشته تعداد ۵۵ میلیون واجد شرایط از جمعیت نزدیک به ۸۰ میلیون نفر ذکر شد. سپس، این رقم در دی ماه به ۵۱ میلیون نفر کاهش یافت، که نشان دهنده‌ی نگرانی مقامات جمهوری اسلامی از احتمال مشارکت پایین مردمی ‌است. حسینعلی امیری، قائم مقام وزیر کشور، هفته‌ی گذشته در کنفرانس خبری در تهران از اعلام دقیق تعداد رأی‌دهندگان به دلیل آماده نبودن آمار امتناع کرد. بنا بر این، پاسخِ مسأله‌ی اول، ترفند «سرّی بودن آمار» است. مسأله‌ی دوم، تعداد نامزدهای انتخاباتی است. در این دور از انتخابات، ۱۲,۸۰۷ نفر (مرد و زن) برای مجلس اسلامی و ۸۰۱ نفر برای خبرگان رهبری ثبت نام کردند. شورای نگهبان نیز ۴۹درصد از متقاضیانِ ورود به مجلس و ۸۰درصد از داوطلبینِ خبرگان را ردّ صلاحیت نمود. بدین ترتیب، تعداد ۲۱ کاندیدا باید برای هر یک از کُرسی‌های مجلس (که ۲۹۰ کُرسی دارد)، و تعداد ۲ کاندیدا باید برای هریک از کُرسی‌های خبرگان (که ۸۸ کُرسی دارد) رقابت کنند. به این نکته نیز باید توجه داشت که برخی حوزه‌های انتخاباتی برای مجلس خبرگان رهبری، تنها به یک کاندیدا (تک کُرسی) نیاز خواهد داشت. انتخاباتِ اسفند آینده از این منظر هم اهمیت دارد که می‌تواند آزمونی برای استراتژی باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا، در جهت تقویت گروه‌های موسوم به «میانه‌رو» در تصاحب سهمِ بیشتری از قدرت در ایران (از طریق لغو تحریم‌ها و مشارکتِ ایران در صفحه‌ی شطرنج سیاست جهان از جمله بحران سوریه) باشد. جناح موردِ نظر اوباما متشکّل از ‌هاشمی‌رفسنجانی، محمّد خاتمی، حسن روحانی و باندِ طرفدارِ او به نام «نیویورک بویز» است. بخشی از سناریوی برخاسته از استراتژی اوباما، شامل حمایت رفسنجانی از حسن خمینی، نوه‌ی بنیانگذار جمهوری اسلامی، به عنوان رهبرِ آینده‌ی رژیم (از طریق گرم کردنِ کُرسیِ مجلس خبرگان رهبری برای او) بود، که با عدم احراز صلاحیّت حسن خمینی به دلیل نداشتنِ اجتهاد در اسلام و نیز فشار بر او برای عدم اعتراض، خنثی شد. ۴۱ آخوند دیگر که همگی امامان جمعه هستند، نیز به بهانه‌ی «عدم التزام کافی به اسلام» ردّ صلاحیت شدند. ازاین رو، جناح اصلی در انتخابات توسط علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، هدایت می‌شود که بیش از دو دهه کانون قدرت در ایران بوده است. چند جناح فرعی هم بین دو جناح مطرح (یعنی جناح خامنه‌ای و جناح رفسنجانی) با سلایق مختلف وجود دارد که تأثیری در روند کلّی انتخابات ندارند. باینترتیب، رأی دهندگان چه گزینه‌هایی برای انتخاب دارند؟ با نگاهی به کاندیداهای پذیرفته شده، مشخص می‌شود که تمامی‌ آنها از طیف بسیار خاصی از جامعه هستند. تقریبا همه در بخش دولتی کار کرده‌اند یا مشغول به کار هستند. برای نمونه، در فهرست نامزدهای حوزه‌ی انتخابیّه تهران برای مجلس اسلامی که ۳۰ کُرسی دارد، تعداد بسیار معدودی شهروند عادی (منظور بدون داشتن مَنصَب دولتی) دیده می‌شود. حدود ۳۰درصد کاندیداهای تأیید صلاحیّت شده برای مجلس و ۹۸درصد کاندیداهای پذیرفته شده برای خبرگان، مُلّا (در پُست‌های مختلف) هستند. پرسُنل سابق سپاه پاسداران، سازمان بسیج مستضعفین و ارگان‌های مختلفِ امنیّتی، دربرگیرنده ی ۲۰درصدِ دیگرِ تأیید صلاحیّت شدگان مجلس شورای اسلامی است. حدود ۱۰درصد نیز سهمیّه‌ی تکنوکرات‌هایی (بیشتر شامل وزرای قبلی، مدیران عامل) می‌شود که تمام دوره‌ی خدمت خود را در دولت یا ارگان‌های حکومتی صرف کرده‌اند. پس، بخش دولتی (منظور دولت و مراکز حکومتی) با ۵/۵ میلیون شاغل، در انتخابات پیش رو نقش برجسته‌ای دارد. بدین ترتیب، جدا از ترکیبِ آینده‌ی هر دو مجلس اسلامی و خبرگان، آنچه مشخص است این است که هیچ کدام از این دو مجلس، نماینده‌ی طیف وسیعی از آحاد مردم نیست. خمینی، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، به نوعی از بازیِ انتخابات برای مهارِ طبقه‌ی متوسطِ جامعه (که از شاه بُریده بودند و به امیّد برپایی نظام دموکراتیک به شیوه‌ی غربی، به انقلاب پیوسته بودند) باور داشت. اگرچه، او و همپالکی‌هایش می‌دانستند که در سیستم حکومتی مبتنی بر «ولایت فقیه»، نیازی به مجلس نیست؛ میراثی که تا امروز با تغییرات جزئی ادامه یافته است. دو پرسش اساسی انتخابات ماه آینده، با وجود محدودیت‌های همیشگی، به طور ضمنی به دو مسأله‌ی مهم از نقطه نظر آینده‌ی کشور، معطوف خواهد شد. اولی، رهبر آینده‌ی جمهوری اسلامی است. خامنه‌ای تا مرز ۸۰ سالگی فاصله‌ی زیادی ندارد، و اینکه تا بیش از یک دهه‌ی آینده زنده باشد، بر کسی مشخص نیست. این دوره از مجلس خبرگان رهبری تا سال ۱۴۰۲ خورشیدی ادامه خواهد داشت. رفسنجانی که ۸۲ سال دارد، پیش‌تر درباره‌ی «رهبری شورایی» متشکل از ۳ یا ۵ آخوند صحبت کرده بود؛ طرحی که اگر نتواند تغییر فاحشی در قدرت «رهبری نظام» به نفعِ «ریاست جمهوری نظام» ایجاد کند، نقش بر آب خواهد شد. یافتنِ رهبر کار آسانی نیست. تمام آخوندهای مورد اطمینان حکومت، در لباسِ روحانی به شغل سیاست روی آورده‌اند. مصباح یزدی و یا احمد جنّتی از خامنه‌ای مُسن‌تر هستند و امکان رهبریِ آنها وجود ندارد. مُلّاهای جوان‌تر نظیر احمد خاتمی ‌یا حسین علم‌الهدی نیز بیشتر به عربده‌کِش‌های خیابانی شبیه‌اند تا فُقَهای دینی. آخوندهای غیرحکومتی نظیر محمّدجواد عَلَوی در قم علاقه‌ای به «رهبر شدن» ندارند زیرا معتقدند روحانیون باید به مسائل دینی بپردازند و نباید به دنیای وانفسای سیاست پا بگذارند. در ضمن، روحانیّت سنّتی شیعه سعی کرده طی چهار دهه‌ی گذشته، فاصله‌ی خود را از آخوندهای حکومتی و به ویژه از «بدعت خمینی» حفظ نماید. خامنه‌ای به حامیان رژیم پیشنهادِ یافتنِ ۴ یا ۵ رهبر بالقوّه را در داخل مجلس خبرگان داده است؛ پیشنهادی که موجب رقابت‌های داخلی بین آخوندهای گمنام (به لحاظ اعتبار در خارج از رژیم) خبرگان شد و نتیجه‌ای در بر نداشت. موضوع «جانشینیِ رهبر» مثل بمب ساعتی در قلب جمهوری اسلامی همچنان حل نشده باقی می‌ماند. مسأله ی دوم، الگوی اقتصادیِ جمهوری اسلامی و امید به عادی ساختن روابط خارجی در دوره‌ی «پسابرجام» است. گزینه‌ای که از طرف باند رفسنجانی مطرح می‌شود، «الگوی چینی» و الهام از دِنگ شیائوپینگ (رهبر چین در دو دهه‌ی ۸۰ و ۹۰ میلادی) است که توانست کشور فقرزده‌ی چین را به قدرت بزرگ اقتصادی تبدیل کند. الگوی چینی بر این اعتقاد است که «سرمایه‌داری» راحت و پُر سود است در حالی که دموکراسی غربی برای ملّت‌های جهان سوم خطرناک و دردناک است. از این رو، جناح رفسنجانی شعار می‌دهد: «بله به سرمایه داری، نه به دموکراسی!» بدین جهت است که اوباما باور دارد گروه رفسنجانی متشکل از اصلاح‌طلبان میانه‌رو، در این زمینه دُرُست عمل نمی‌کند. رفسنجانی و خاتمی، دست نشانده‌ی او، به مدت ۱۶ سال در پُست ریاست جمهوری اسلامی، حتی یک مورد اصلاحات انجام ندادند. حسن روحانی همین مسیر را در بیش از دو سال گذشته دنبال می‌کند. تعداد اعدام‌های خیابانی و پنهان، زندانیان سیاسی، سانسور بر مطبوعات و فشارهای فرهنگی بر مردم تشدید شده است. با این حال، سیاست جناح رفسنجانی تمرکز بر تجارت با غرب است؛ امیدی که در صورت تحقّق، موتور اقتصاد ایران را به حرکت در خواهد آورد. کوچک کردن بخش دولتی، طبق گفته‌های علی طیّب نیا، وزیر امور اقتصادی و دارایی جمهوری اسلامی، می‌تواند توانِ بخشِ خصوصی را بهبود بخشیده و فرصتی برای مقابله با سیلاب بیکاری در کشور ایجاد نماید. در ضمن، الگوی چینیِ رفسنجانی به دنبال عضویتِ جمهوری اسلامی در سازمان تجارت جهانی (WTO) و احیای مذاکرات شاه به منظور عضویت و هم‌پیمانی با اتحادیه‌ی اروپا در دهه‌ی ۱۹۷۰ میلادی است. چنین الگویی می‌تواند ایران را به آغوش جهان باز گرداند، همان طور که چین در دهه‌ی ۱۹۹۰ میلادی احیا شد. درعوض، ایران باید رؤیای «صدور خمینیسم» را به جهان به ویژه به منطقه‌ی خاورمیانه از سَر بیرون کند. به عبارت دیگر، با اتخاذ الگوی چینی، آزادی برای مردم گسترش نمی‌یابد، بلکه جمهوری اسلامی به بازیگری کم خطر در منطقه تبدیل می‌شود. در دهه‌ی ۱۹۶۰، چین منبعِ مشکلات برای دنیایی بود که رهبری آن در اختیار ایالات متحده قرار داشت. در حالی که در ۱۹۹۰، به شریک مهمِ تجاری و سرمایه‌گذاری برای آمریکا بدل شد. در مقابلِ الگوی چینی، مدلِ دیگری به نام «الگوی کُره‌ی شمالیِ اسلامی» وجود دارد که از طرف جناح خامنه‌ای هدایت می‌شود. این الگو مبتنی بر «اقتصادِ مقاومتی»، خوداتّکایی، کمترین روابط تجاری با دنیای خارج به ویژه آمریکا و اتحادیه‌ی اروپا است. الگوی اقتصادِ مقاومتیِ خامنه‌ای دقیقا از ایدئولوژی خوداتّکایی یا «جُوتِسه» کیم ایل سونگ، رهبر کُره‌ی شمالی، در دهه‌ی ۱۹۶۰ گرفته شده است، و بدین معنی است که فقیر بودن بسیار بهتر از وابسته و غنی بودن است. وابستگی به اَغنیا باعث اطاعت و اجبار به تغییر سیستم حکومتی و شیوه‌ی زندگیِ فقیر می‌شود. به علاوه، نفرت دائم از آمریکا جزء جداناشدنی الگوی یادشده است. ازاین رو، خامنه‌ای از هر فرصتی برای تکرار ترجیع‌بندِ معروف «دشمن، شیطانِ بزرگ» بهره می‌گیرد تا خطرِ جذّابیت فرهنگ و زندگی به سَبک آمریکایی را یادآور شود. درضمن، خامنه‌ای برای مقابله با سیاستِ متمایل به آمریکا از سوی جناح رفسنجانی، سیاستِ راهبردی «نگاه به شرق» را با دعوت رسمی‌از پوتین برای سفر به تهران و سپس فرستادن علی اکبر ولایتی، مشاور ویژه‌ی رهبر جمهوری اسلامی در امور بین‌الملل، به مسکو به منظور توسعه‌ی «همکاری‌های برگشت‌ناپذیر راهبردی» دنبال می‌کند. باورِ خامنه‌ای بر این است که نزدیکی با غرب، به بهبود استانداردهای زندگیِ مردم منجر شده و خطر تضعیف قدرت و در نهایت سقوط رژیم را به همراه خواهد داشت. وی معتقد است الگوی کُره‌ی شمالی بهترین تضمین برای بقای جمهوری اسلامی است. الگوی چینی می‌تواند امنیّت حکومت را در داخل ایران تضمین نماید ولی آزادیِ عمل رژیم را در خارج محدود خواهد کرد. الگوی کُره‌ی شمالی توانسته برای مدت شش دهه، دستِ رهبران آن را در بسیاری از حوزه‌ها باز بگذارد؛ در حالی که در الگوی چینی، باید با احتیاط رفتار کرد. آنچه خامنه‌ای از انتخاباتِ هفتم اسفند انتظار دارد، کسبِ مُهرِ تأیید بر سیاست راهبردی بر مبنای الگوی کُره‌ی شمالی است. رقبای او نیز بر این امیدند که بتوانند پیروزی وی را محدود کنند؛ رقابتی که برای دیدنِ نتیجه‌اش، باید هنوز چند روزی در انتظار ماند. *منبع: الشرق الاوسط

    


Sponsor message
powered byad choices

More Recent Articles

You Might Like


Email subscriptions powered by FeedBlitz, LLC, 365 Boston Post Rd, Suite 123, Sudbury, MA 01776, USA.